منجی وعده داده شده

این وبلاگ در راستای آماده سازی شیعیان در جهت ظهور فعالیت می کند

۱۴ مطلب با موضوع «داستان های مهدوی» ثبت شده است

Happy Eid of Ghadir

the Eid of Imamate (Guatdianship)The day of Ghadir was the day when the Divine light illuminated mankind and the brightness of this light enlighened the path for those who seek the thuth forever،anyone who avoided this light،brought himself and his descendants into darkness forever

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

متن 10حکایت ازامام علی(علیه السلام)

حکایت اول: زندگانی امام علی بن ابیطالب(علیه السلام)

خلاصه فشرده: امام علی(علیه السلام) در 13 رجب، 30 عام الفیل متولد می گردد. در پنج سالگی به خانه پیامبر می رود و از آن به بعد یک لحظه از پیامبر جدا نمیشود. آن گاه که پیامبر به نبوت می رسد، علی(علیه السلام) اولین کسی است که به پیامبر ایمان میآورد و مسلمان می گردد. زمانی که پیامبر قصد هجرت دارد، علی(علیه السلام) به جای ایشان می خوابد تا دشمنان متوجه غیبت پیامبر نگردند. آنگاه بعد از هجرت پیامبر، علی، دختران پیامبر را به مدینه می برد و در سال اول هجری با فاطمه زهرا(سلام الله علیها) ازدواج می نماید. در جنگ بدر و احد بلکه در تمامی غزوات پیامبر، علی دوست و دشمن را دچار تعجب می نماید. شجاعت بی نظیر او بعد از پیامبر به سکوت و مشورت با خلفا مبدل می گردد. پس از 20 سال سکوت، علی(علیه السلام) به خلافت می رسد و در طول مدت خلافت در سه جنگ جمل با عایشه، صفین با معاویه و نهروان با خوارج شرکت مینماید و در 19 رمضان 40 هجرت به دست ابن ملجم مرادی به شهادت میرسد.

حکایت دوم: خدو انداختن خصم در روی امیرالمؤمنین و انداختن علی شمشیر را از دست

خلاصه فشرده: در جنگی، حضرت علی(علیه السلام) بر پهلوانی غلبه می کند، اما به محض این که می خواهد او را بکشد جنگجو آب دهان خود را بر روی حضرت می اندازد و در این حال حضرت از کشتن او منصرف می شود و وقتی جنگجو علت این کار را سؤال می کند. حضرت می فرماید که به علت خشمی که از آب دهان انداختن پهلوان بر او غلبه کرده خلوص عمل حضرت از میان رفته و مانع کشتن او شده است.

حکایت سوم: قصه آن زن که طفل او بر سر ناودان نشیند و خطر افتادن بود و از علی چاره جست

خلاصه فشرده: زنی نزد حضرت علی(علیه السلام) می آید و به عرض می رساند که بچه اش به بالای ناودانی خزیده است و هر کاری را برای پایین آوردن او انجام داده سودی نبخشیده است. آنگاه حضرت را سوگند می دهد که به او کمک کند. حضرت علی به زن خاطرنشان می سازد که کودکی را به پشت بام ببرد تا آن بچه هم جنس خود را ببیند و چون زن این کار را انجام می دهد، کودک با شادی روی به سوی هم جنس خود می نهد و از سقوط نجات می یابد.

حکایت چهارم: حکایت امیرالمومنین علی با مور

خلاصه فشرده: حضرت علی(علیه السلام) در راهی می رود که ناگهان مورچه ای را لگد می کند. مورچه از ناتوانی دست و پا می زند. علی(علیه السلام) از این وضع اندوهگین می شود و بسیار می گرید و به مورچه کمک می کند تا دوباره راه برود. شب هنگام، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به خواب حضرت علی(علیه السلام) می آید و به او می گوید که دو روز در آسمان ها، به سبب ناراحتی آن مورچه، اضطراب و اندوه حکمفرما بود و بهتر است که او در راه رفتن شتاب نکند و با دقت به اطراف بنگرد. او مورچه ای را لگد کرده که همواره مشغول ذکر خداوند بوده است. علی(علیه السلام) بسیار ناراحت می شود و لرزه بر اندامش می افتد. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به او مژده می دهد که همان مورچه از او شفاعت کرده است و نباید دیگر نگران باشد.

حکایت پنجم: باب هفتم از قسم سوم

خلاصه فشرده: روزی، احنف قیس به مجلس معاویه می رود. هرکسی درباره حضرت علی(علیه السلام) حرفی می زند. احنف ساکت است. معاویه علت سکوت احنف را می پرسد. احنف می گوید که اگر راست بگوید، گرفتار عذاب معاویه می شود و اگر دروغ بگوید، گرفتار عذاب الهی می شود و به همین علت باید ساکت بماند.

حکایت ششم: باب هفتم از قسم سوم

خلاصه فشرده: مردی از حضرت علی(علیه السلام) تقاضا می کند که او را از یکی از گناهانی که به نظر او مهم است، منع کند. حضرت از مرد می خواهد که هرگز دروغ نگوید. مرد از میخانه ای می گذرد و تصمیم می گیرد شراب بخورد، اما فوراً با خود می اندیشد که اگر حضرت علی(علیه السلام) از او حقیقت را بپرسد نمی تواند دروغ بگوید و از تصمیم خود منصرف می شود. پس از مدتی مرد هوس زنا می کند، اما به علت آنکه قسم خورده است دروغ نگوید، از آن گناه نیز صرف نظر می کند. روزی مرد به دیدن حضرت می رود و به او می گوید که تازه متوجه شده که دروغ منشأ تمام گناهان است.

حکایت هفتم: امیرالمومنین علی(علیه السلام) و سیرت پاک او

خلاصه فشرده: شخصی مشکل خود را با حضرت علی در میان می گذارد. حضرت علی به آن مرد جوابی می گوید. شخص دیگری که در مجلس حضور دارد جواب حضرت علی را نمی پذیرد و اجازه می خواهد پاسخ دیگری به مرد بدهد. حضرت علی اجازه می دهد. مرد پاسخ خوبی به مشکل گرفتار می دهد. حضرت علی قبول می کند که پاسخ مرد حاضر در انجمن، بهتر از پاسخ خودش است و بدون تکبر آن جواب را می پذیرد.

حکایت هشتم: در ذکر بعضی از کلمات قدسیه و تصرفات لطیفه حضرت امیر(علیه السلام)

خلاصه فشرده: در زمان خلافت علی(علیه السلام)، شخصی با دو مسلمان هم غذا می شود و در برابر آنچه خورده است، هشت درهم می پردازد. یکی از آن دو مرد که پنج نان داشته است، پنج درهم برمی دارد، اما دیگری به سه درهم در برابر سه قرص نان خود راضی نیست. بنابراین برای قضاوت به نزد حضرت امیر می روند و علی(علیه السلام) با محاسباتی دقیق برای ایشان توضیح می دهد که به آن مرد دوم فقط یک درهم می رسد نه سه درهم

حکایت نهم: در مزاح و مطایبه صحابه در حضور آن حضرت

خلاصه فشرده: حضرت علی(علیه السلام) که نه کوتاه قد است و نه بلند قد، روزی در مسجد نماز می خواند که یکی از صحابه برای مطایبه کفشهای او را بر بالای ستون مسجد می گذارد و خود مشغول نماز خواندن در کنار همان ستون می شود. علی(علیه السلام) در هنگام برداشتن کفشها، ستون را بلند می کند و روی لباس مرد که در حال تشهد خواندن است می گذارد تا او نتواند بلند شود.

حکایت دهم: در ذکر بعضی از کلمات قدسیه و تصرفات لطیفه حضرت امیر(علیه السلام)

خلاصه فشرده: دو نفر برای آزمودن امیرالمومنین علی(علیه السلام) به نزد او می روند. یکی از آنان می گوید شخص همراهش دیشب با اندیشیدن به مادر او محتلم شده است و حکم خدا را در این باره از حضرت علی(علیه السلام) می پرسد. حضرت با درایت می فرماید که او باید سایه آن مرد را حد بزند.*

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

متنImam mahdi

Hazrat Imam Mahdi (aj) is the twelfth and last of the chain of the Purified Imams (as) and the divine successors حضرت امام مهدی (عج) دوازدهمین و آخرین نفر از زنجیره ی ائمه اطهار (ع) و جانشینان الهی است.

He was born at the time of dawn, on Friday the 15th of Shaban 255 A.H. in the city of Samarrah

وی در زمان طلوع آفتاب متولد شد ، در روز جمعه پانزدهم شعبان 255 ه.ق در شهر سامرا

(His respected father is Imam Hasan al-Askari (as پدر محترم وی امام حسن العسکری (ع) است.

(His beloved mother is Janab al-Nargis Khatoon (ra مادر محبوب او جناب النرجس خاتون (ره) است.

(She was the descendant of the Caesar of Rome from her father's side and from her mother's side she had descended from shamoon the vicegerant of Hazrat Isa (as او از سمت پدرش جزو نوادگان سزار روم بود و از طرف مادر نیز از شمون نجیب حضرت عیسی (ع) فرود آمده بود

(This exalted personality has the same name and kunniyat (agnomen) as the Holy Prophet (S این شخصیت برجسته دارای همان نام و کنیا (agnomen) با پیامبر اکرم (ص) است.

His titles are Mahdi, Hujjat, Qaem, Montazer, Sahibuzzaman and Khalaf al-saleh عناوین وی مهدی ، حجت ، قائم ، منتظر ، صاحب الزمان و خلف الفالح است.

His most famous honourific is Al-Mahdi (aj).3 معروف ترین عنوان او مهدی است.

Ibn Khallikaan writes; "His well-known title is Hujjat. The shias know him by the titles, Montazar, Qaem and Mahdi" ابن خلیکان می نویسد؛ "عنوان مشهور وی حجت است. شیعیان او را با عناوین ، منتظر ، قائم و مهدی می شناسند

" The great scholar Mohaddith al-Noori has collected 182 titles of Imam Mahdi (aj) from the Islamic texts محقق بزرگ محدث النوری 182 عنوان امام مهدی (عج) را از متون اسلامی جمع آوری کرده است.

Each of his titles signify each of his virtuous qualities. هر یک از این عناوین نشانگر هریک از خصوصیات فضیلت اوست.

(The tyrant Abbasid rulers were aware of the prophecies of the Holy Prophet (S حاکمان مستبد عباسی از پیشگویی های پیامبر اکرم (ص) آگاه بودند.

That the son of Imam Hasan al-Askari (as) by the name of Mahdi will appear to remove all kinds of corruption and tyranny این که فرزند امام حسن العسکری (ع) به نام مهدی ظاهر می شود انواع فساد و استبداد را از بین می برد؛

they planned to eliminate the child از این رو آنها تصمیم گرفتند کودک را از بین ببرند. Due to this the birth of Imam Mahdi (aj) was kept a secret به همین دلیل ولادت امام مهدی (عج) مانند سالهای حضرت ابراهیم (ع) راز نگه داشته شد.

So much so that except for the most trusted of the shias and his own family, no one knew of the existence of Hazrat (as). به طوری که به جز مورد اعتماد ترین از شیعیان و خانواده خود را، هیچ کس از وجود حضرت (ع) می دانستند.

In spite of this whenever there was an opportunity, Imam Hasan al-Askari (as) showed his son to his trustworthy followers با وجود این هر زمان که فرصتی وجود داشت ، امام حسن العسکری (ع) فرزند خود را به پیروان معتمد خود نشان می داد

A servant Abu Ghanim says Abu Muhammad (as) has a son whose name is Muhammad یک خدمتکار به نام ابو غانیم می گوید ابومحمد (ع) فرزندی دارد که نام او محمد است

On the third day of his birth he brought him before his companions and said After me he is my successor در روز سوم تولد او او را نزد اصحاب خود آورد و گفت بعد از من او جانشین من است.

he is the same 'Qaem', who is awaited by When the earth will befraught with injustice and oppression then he will reappear and fill the earth with justice and righteousness. او همان "قائم" است که انتظار می رود وقتی که زمین مملو از بی عدالتی و ظلم شود ، دوباره ظاهر می شود و زمین را با عدالت و پرستی پر می کند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

دل نوشته مهدوی#ویژه شب قدر#

سال عجبیبی را شروع کردیم:

ویروسی به نام کرونا تمام غرور وادعای بشر را به تمسخر گرفت وبه ما فهماند چقدر بی پناه ومحتاج یک منجی وعده داده شده ی خدا هستیم.

بی پناهی وجودمان را دربر گرفته بود وانتظار پایان تمام این مشکلات بیشتر ازهر چیز در زندگی مان به چشم می خورد.

هرروز دعای"الهی عظم البلا"خواندیم واز عمق وجود ظهور امام غایبمان رااز خدا طلب کردیم.

نیمه شعبان انگار که مهمان عزیزی در راه داریم خانه ی دلمان راآب وجارو کردیم.ازحرم ها وحسینیه ها ومساجد دور ماندیم ودرد دلتنگی به غم هایمان اضافه شد.

پای تلویزیون ضریح وگنبد وصحن های خالی از زایر رادیدیم ومناجات کردیم.چه کسی فکرش را می کرد که روزی پشت درهای بسته بمانیم.

اما پشت این درهای بسته بود که کمی حال امام غریبمان پشت پرده غیبت وپشت درهای بسته قلبمان را فهمیدیم.این روز ها به همه چیز حتی تغییر شکل زندگی هایمان عادت کردیم.

اما ای کاش به ناامید شدن وجهان بی منجی عادت نکنیم.ای کاش مثل همان روزهای پر التهاب با اضطرار دعای فرج بخوانیم.

باید دراین ماه عزیز حالا که برسر سفره خدا مهمانیم تنها ظهور آرامش دلهایمان رااز او بخواهیم.

این ویروس هم که نباشد باز هم فردایی پر از غم وترس جنگ وبی عدالتی وفریادهای درگلو مانده ی مظلومان درانتظار ماست.اصلادنیای بی امام زمان یعنی همین.

شاید شب قدر امسال سالی که تا این حد ما رامضطر کرد همان شبی باشد که خدا دیدن ظهور مهدی فاطمه(عج)رادرتقدیر ما بنویسد. اگر بخواهیم واگر اورا با اضطرار ونیاز بخوانیم.

mailاگه دوست داری از زمینه سازان ظهور باشی باید کار شایسته را بشناسی .چه کاری شایسته تر از کسب رضایت امام زمان وتلاش برای نزدیک کردن ظهورش.heart

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

عدالت علی (علیه السلام)، مرد مسیحی را مسلمان کرد.

در زمان خلافت امام على (علیه السلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیه‌السلام) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته‏‌ام و نه به کسى بخشیده‏‌ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته‏‌ام. قاضى به مسیحى گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى‏‌گویى؟ او گفت: این زره مال خود من است و درعین‌حال گفته مقام خلافت را تکذیب نمى‏‌کنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد). قاضى رو کرد به على (علیه‌السلام) و گفت: تو مدعى هستى و این شخص منکر است، علی‌هذا بر تو است که شاهد بر مدعاى خود بیاورى. على (علیه‌السلام) خندید و فرمود: قاضى راست مى‌‏گوید، اکنون مى‌‏بایست که من شاهد بیاورم، ولى من شاهد ندارم. قاضى روى این اصل که مدعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد. مرد مسیحى که خود بهتر مى‏‌دانست که زره مال کیست، پس‌ازآنکه چند گامى پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت، گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست و اقرار کرد که زره از على (علیه‌السلام) است. طولى نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم على (علیه‌السلام) در جنگ نهروان مى‏‌جنگد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

*داستانهای ائمه: امام مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف): چرا او قائم آل محمد نامیده شد؟

ابوحمزه ثمالی می گوید: از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) پرسیدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلى! عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان (علیه السلام) قائم نامیده شده است؟ فرمودند: هنگامى که جدّم امام حسین علیه السّلام کشته شد فرشتگان گریستند و ضجّه زده و به درگاه الهى نالیده و گفتند: اى خدا و اى سرور ما آیا از کسى که برگزیده و فرزند برگزیده و بهترین خلق تو را کشته غافل هستى؟ خداى عزّ و جلّ به ایشان وحى نمود: اى ملائکه من آرام باشید قسم به عزّت و جلال خودم از قاتلین او انتقام خواهم گرفت اگر چه در زمان بعد باشد، سپس ائمّه ‏اى که از فرزندان امام حسین علیه السّلام هستند را به ایشان نشان داد، آنها مسرور و خوشحال شدند در بین فرزندان حضرت یکى از آنها ایستاده و نماز مى‏ خواند، حقّ تعالى فرمود: با این قائم از قاتلین انتقام خواهم گرفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستانهای مهدوی : موعود امم

شب، شب معراج آخرین فرستاده خدا بود.رسول مهربانی در اوج آسمان ها سیزده نور پاک را دیده بود. آن ها اهل بیت خودش بودند. نور آخرین، به پا خاسته بود، و مثل ستاره ای درخشان جلوه نمایی می کرد. خاتم پیامبران از خدای خویش شنید که فرمود: این قیام کننده است؛ همان که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند، همان که به وسیله او از دشمنانم انتقام می گیرم، او برای اولیای من بانی راحتی خواهد بود. اوست که دل شیعیان و پیروان تو را از زخم و رنج ستمگران و کافرین شفا می بخشد.(مکیال المکارم ج1 ص90 ؛ کمال الدین ج1 ص253)

******************************

از آسمان فرود خواهد آمد. درست وقتی که مردم، صف های نماز صبح شان را بسته باشند. بعد، همه ی نمازگزاران، زیبایی صحنه ای را خواهند دید که وعده اش را امیر اهل ایمان فرموده: مسیح اذان خواهد گفت و نمازش را به امام عصر علیه السلام اقتدا خواهد کرد(روزگار رهایی، ج1، ص389) داستان اول آمده بودند پیش بزرگانشان برای چاره جویی. مسیحی بودند و اهل نجران. پیامبر مخیّرشان کرده بود بین سه راه: اسلام آوردن، جزیه دادن، جنگیدن. بعد از چهار روز بحث و گفتگو، تصمیم گرفتند به صحیفه ی حضرت آدم رجوع کنند. صحیفه را که گشودند، همه ی وجودشان از مطلبی که خواندند غرق حیرت شد. بخش دوم آیات کتاب، برایشان از وقتی می گفت که خدا همه ی فرزندان آدم را به او نشان داد. همان وقت، آدم از میان نسلش، انوار درخشان اهل بیت را دید. در میان اهل بیت، مردی بود که وجودش مثل ستاره ی صبح برای مردم دنیا می درخشید. خدا به آدم فرمود: با این بنده‌ی سعیدم، زنجیرها را از پای بندگانم خواهم گشود، با او بارهای سنگین را از دوششان برخواهم داشت، با او زمین را از مهر و رأفت و عدالت آکنده خواهم ساخت، همان گونه که پیش از آن از سنگدلی و شقاوت و ستم پر شده باشد. آدم که از دیدن و شنیدن اوصاف قائم همه ی وجودش به وجد آمده بود، خاضعانه گفت: «پروردگارا، گرامی کسیست که تو او را گرامی بداری؛ و شریف کسیست که تو او را بزرگ قرار دهی. و کسی که تو او را برتری بخشیده باشی سزاوار است که چنین باشد»(بحارالانوار، ج52، ص 378)

داستان دوم: در اندیشه ی مثال امام بود. شباهت مهدی علیه السلام با خضر و ذوالقرنین؟! حالا آمده بود که تفسیرش را بپرسد. امام عسگری علیه السلام فرمود: طول غیبت. پرسید: حتما غیبت طولانی می شود؟ فرمود: به خدا قسم،آری! در آن زمان، تنها کسی مومن می ماند که خداوند از او برای ولایت ما پیمان گرفته و ایمان را در قلبش نوشته و او را به روحی از جانب خودش تایید کرده باشد... ای احمد بن اسحاق، این امری است از امور الهی، سری است از اسرار خدا و غیبی است از غیب الله. (مکیال المکارم،ج1، ص168؛ بحارالانوار،ج52،ص24)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستان مهدوی : آوای ظهور

داستان: با پای خودش، خطی کشید روی زمین، زمین شکاف برداشت. دست کرد در شکاف زمین، قطعه ای از طلا بیرون کشید. لحظه ای قبل تر به یارانش فرموده بود: همه ی گنجینه‌ های زمین و کلیدهایش پیش ماست حالا، قطعه ی طلا را مقابل چشمانشان گرفته بود تا تردیدشان یه یقین تبدیل شود. فرمود: درون زمین را هم نگاه کنید. نگاه اصحابش به حفره ی درون زمین بود و طلاهای درخشان که روی هم انباشه. یکی شان پرسید: شما این همه ثروت داشته باشید و شیعیانتان این همه نیازمند؟! امام صادق علیه السلام فرمود: خدا به زودی دنیا و آخرت را برای ما و شیعیانمان جمع خواهد کرد.(کافی، ج1، ص474)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

باورش، برای ما دشوار است. اینکه روزی، روزگاری اعلام کنند: هر که محتاج مال دنیاست، برخیزد. اینکه از میان جمع، فقط یک نفر برخیزد. بعد، دامنش را پر از طلا و نقره کنند. بعد همان یک نفر هم پشیمان شود. همان یک نفر هم آرزو کند که ای کاش سینه ی گشاده می خواست. ای کاش حریص ترین مردم نبود. بعد، بخواهد که طلاها و نقره ها را پس بدهد. ولی از او قبول نکنند. باور قسمت آخرش ولی برای ما دشوار نیست. اینکه مولای عالم بگوید: ما، چیزی را که بخشیده باشیم، پس نمی گیریم.(روز رهایی، ج1، ص844)

**************************

زمانی خواهد رسید که زمین، پاره های وجودش، قطعه های طلا و نقره را بیرون بریزد. در آن وقت قاتلی خواهد گفت: به خاطر این چیزها دست به جنایت زدم، کاش نمی زدم آنکه با بستگانش قطع رابطه کرده خواهد گفت: به خاطر این چیزها از بستگان خودم بریدم، کاش نمی بریدم. سارق هم افسوس خواهد خورد که چرا به خاطر همان چیزها، دستش را در راه دزدی داده است. همه، آن طلا و نقره ها را رها می کنند و چیزی از آن بر نمی دارند. چنین ماجرایی اتفاق خواهد افتاد ... این وعده رسول خداست برای روزگار زیبای ظهور.(بحارالانوار، ج6، ص310)

**************************

زمانه ای خواهد رسید که فرشته ها، به اهل ایمان سلام کنند، زمانه ای خواهد آمد که از اهل ایمان، برخی با فرشته ها به پرواز در آیند و بعضی با فرشته ها راه بروند. بعضی شان از فرشته ها سبقت بگیرند و بعضی شان میان صد هزار فرشته داوری کنند. چنین زمانه ای حتماً خواهد آمد، کافیست که او از پرده ی غیبت بیرون بیاید و قیام کند. حضرت شمس الشموس اینطور وعده داده است.(القطره، ج2، ص787)

**************************

ما ظهور ندیده ها، ما فقط توصیف شنیده ها، چه می دانیم از آن عصر زیبا، از آن دوران دیدنی، از ان روزگار چشیدنی! آن اتفاق بزرگ، نه در لباس تنگ واژه ها می گنجد، نه در ظرف کوچک فهم ما. مخاطب امام باقر علیه السلام ما بودیم، وقتی که فرمود: « معرفت حقیقت آن روزگار برای شما ممکن نیست. الا اینکه خودتان آن روزگار را ببینید.»(بحارالانوار، ج52، ص 367)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستانهای مهدوی : آوای رحمت

داستان اول: مادرِ پدر، آمده بود زیارت پدر. دید چشم های پدر بارانی است، گونه ها و محاسنش خیس. علت گریه را پرسید؛ رسول خدا فرمود: «جبرئیل خبر آورد که امت من، حسین مرا می کشند.» تحمل شنیدن این خبر را نداشت. اشک بود که از دیده های فاطمه سلام الله علیها پایین می چکید. پیامبرنمی خواست دخترش، پاره ی تنش و محبوبه اش را در آن حال ببیند. همان وقت به ریحانه اش خبر دیگری داد. خبری که فاطمه اش را آرام و خوشحال کرد. اینکه فرزندی از نسل او، فرمانروای زمین خواهد شد.(کامل الزیارات، باب 16، حدیث 5)

داستان دوم: بعد ویران کردن دمشق تا زورا،بعد خراب کردن کوفه و مدینه، بعد از شکستن منبر پیامبر و هتک حرمت مسجد او،آهنگ مکه را می کنند. قصدشان کشتاری تازه است، ولی در سرزمین بیدا، خدا همه شان را در دل زمین فرو خواهد برد. از لشگر سی هزار سرباز سفیانی، تنها دو برادر زنده می مانند. اسم یکی شان بشیر است و آن یکی نذیر. فرشته ای به صورت هر دو چنان سیلی می زند که صورتشان به پشت برگردد. به امر فرشته، نذیر به سمت سفیانی باز می گردد تا خبر نابودی سپاهش را به او بدهد. بشیر هم باید به مکه بیاید تا بشارت هلاکت ظالمان را به امام بیرون آمده از پس پرده ی غیبت بدهد. بشیر، به مکه می آید و شرح ماجرا می دهد و اظهار توبه می کند. امام عصر علیه السلام، توبه اش را می پذیرد و با دست شفا بخش صورتش را به بهتر از حال اولش باز می گرداند. بشیر بیعت می کند و از یاران حضرتش می شود.(بحارالانوار، ج 53، ص 10)

داستان سوم: به من رحم کن؛ عمر دوباره ای ببخش. قول می دهم بعد از این شمشیری باشم برای تو و جهاد با دشمنانت. این ها را سفیانی خواهد گفت. بعد از آنکه سپاهش در عراق جوی خون به راه انداخته باشد. بعد از آنکه به دستورش هر که را هم نام اهلبیت باشد سر ببرند. بعد از آنکه با فرمانش به دوازده هزار دوشیزه تعرض کنند. و بعد ازآنکه یاری از یاوران امام، او را دست بسته در برابر حضرتش قرار دهد. امام در حالی که با حیایی وصف ناشدنی در میان یارانش نشسته، دستور می دهد او را رها کنند. او می گریزد و یاران امام، با تعجب می پرسند: به قاتل فرزندان رسول خدا، عمر دوباره بخشیدید؟! ما تحمل زنده بودن او را نداریم. مظهر رحمت الهی می فرماید: "خودتان می دانید، با او هرچه می خواهید انجام دهید." ساعتی بعد، او را در جایی به نام سوره پیدا می کنند. همان جا او را زمین می زند و سر از تنش جدا می کنند. دست آخر، به دستور امام، جنازه سفیانی را دفن می کنند. جنازه ی همان کسی که اجداد ملعونش، جد امام را بی غسل و بی کفن در صحرای کربلا رها کردند.(عقد الدرر، ص 136)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستان مهدوی : آوای استغاثه

وقتی بیدار شد دید که همسفرانش رفته اند و او را جا گذاشته اند. صدای درنده ها خبر از نزدیک بودنشان می داد و بیابان خشک خبر از تشنگی طولانی. در آن حالت اضطراب و استیصال، به رسم مذهب پدری، یک یکِ خلفای مذهبشان را صدا زده بود. کمک خواسته بود و جوابی نشنیده بود. نا امید از همه جا و همه کس، یاد حرف مادرش افتاد که می گفت: ما امامی داریم که فریادرس گمشدگان است. امام زنده ی ما، کنیه اش اباصالح است.

همان وقت با خودش عهد بست که اگر او به فریادش برسد، به مذهب مادری در آید. با هر قدم که بر می داشت، فریادی به نشانه ی استغاثه سر می داد. یک مرتبه دید سید بزرگواری همراهیش می کند. حضرت از او خواست که به مذهب مادری ایمان بیاورد. بعد هم وعده اش داد که به زودی، به آبادی شیعه نشینی خواهد رسید. پرسید: شما با من به آنجا تشریف نمی آورید؟ فرمود: هزار نفر دیگر در جایجای زمین به من پناهنده شده اند؛می خواهم به داد آنها برسم. کمی رفت و به همان آبادی رسید. مسافت عادی آبادی آنقدر زیاد بود که همسفرانش فردای آن روز به آنجا رسیدند.(مکیال المکارم، ج 1، ص 87؛ ذیل بخش چهارم، مورد هفتم)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی