منجی وعده داده شده

این وبلاگ در راستای آماده سازی شیعیان در جهت ظهور فعالیت می کند

عکس26

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

عدالت علی (علیه السلام)، مرد مسیحی را مسلمان کرد.

در زمان خلافت امام على (علیه السلام) در کوفه، زره آن حضرت گم شد. پس از چندى در نزد یک مرد مسیحى پیدا شد. على (علیه‌السلام) او را به محضر قاضى برد و اقامه دعوى کرد که این زره از آن من است، نه آن را فروخته‏‌ام و نه به کسى بخشیده‏‌ام و اکنون آن را در نزد این مرد یافته‏‌ام. قاضى به مسیحى گفت: خلیفه ادعاى خود را اظهار کرد، تو چه مى‏‌گویى؟ او گفت: این زره مال خود من است و درعین‌حال گفته مقام خلافت را تکذیب نمى‏‌کنم (ممکن است خلیفه اشتباه کرده باشد). قاضى رو کرد به على (علیه‌السلام) و گفت: تو مدعى هستى و این شخص منکر است، علی‌هذا بر تو است که شاهد بر مدعاى خود بیاورى. على (علیه‌السلام) خندید و فرمود: قاضى راست مى‌‏گوید، اکنون مى‌‏بایست که من شاهد بیاورم، ولى من شاهد ندارم. قاضى روى این اصل که مدعى شاهد ندارد، به نفع مسیحى حکم کرد و او هم زره را برداشت و روان شد. مرد مسیحى که خود بهتر مى‏‌دانست که زره مال کیست، پس‌ازآنکه چند گامى پیمود وجدانش مرتعش شد و برگشت، گفت: این طرز حکومت و رفتار از نوع رفتارهاى بشر عادى نیست، از نوع حکومت انبیاست و اقرار کرد که زره از على (علیه‌السلام) است. طولى نکشید او را دیدند مسلمان شده و با شوق و ایمان در زیر پرچم على (علیه‌السلام) در جنگ نهروان مى‏‌جنگد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

*داستانهای ائمه: امام مهدی (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف): چرا او قائم آل محمد نامیده شد؟

ابوحمزه ثمالی می گوید: از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) پرسیدم: اى فرزند رسول خدا! مگر شما ائمه، همه قائم به حق نیستید؟ فرمود: بلى! عرض کردم: پس چرا فقط امام زمان (علیه السلام) قائم نامیده شده است؟ فرمودند: هنگامى که جدّم امام حسین علیه السّلام کشته شد فرشتگان گریستند و ضجّه زده و به درگاه الهى نالیده و گفتند: اى خدا و اى سرور ما آیا از کسى که برگزیده و فرزند برگزیده و بهترین خلق تو را کشته غافل هستى؟ خداى عزّ و جلّ به ایشان وحى نمود: اى ملائکه من آرام باشید قسم به عزّت و جلال خودم از قاتلین او انتقام خواهم گرفت اگر چه در زمان بعد باشد، سپس ائمّه ‏اى که از فرزندان امام حسین علیه السّلام هستند را به ایشان نشان داد، آنها مسرور و خوشحال شدند در بین فرزندان حضرت یکى از آنها ایستاده و نماز مى‏ خواند، حقّ تعالى فرمود: با این قائم از قاتلین انتقام خواهم گرفت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستانهای مهدوی : موعود امم

شب، شب معراج آخرین فرستاده خدا بود.رسول مهربانی در اوج آسمان ها سیزده نور پاک را دیده بود. آن ها اهل بیت خودش بودند. نور آخرین، به پا خاسته بود، و مثل ستاره ای درخشان جلوه نمایی می کرد. خاتم پیامبران از خدای خویش شنید که فرمود: این قیام کننده است؛ همان که حلال مرا حلال و حرام مرا حرام کند، همان که به وسیله او از دشمنانم انتقام می گیرم، او برای اولیای من بانی راحتی خواهد بود. اوست که دل شیعیان و پیروان تو را از زخم و رنج ستمگران و کافرین شفا می بخشد.(مکیال المکارم ج1 ص90 ؛ کمال الدین ج1 ص253)

******************************

از آسمان فرود خواهد آمد. درست وقتی که مردم، صف های نماز صبح شان را بسته باشند. بعد، همه ی نمازگزاران، زیبایی صحنه ای را خواهند دید که وعده اش را امیر اهل ایمان فرموده: مسیح اذان خواهد گفت و نمازش را به امام عصر علیه السلام اقتدا خواهد کرد(روزگار رهایی، ج1، ص389) داستان اول آمده بودند پیش بزرگانشان برای چاره جویی. مسیحی بودند و اهل نجران. پیامبر مخیّرشان کرده بود بین سه راه: اسلام آوردن، جزیه دادن، جنگیدن. بعد از چهار روز بحث و گفتگو، تصمیم گرفتند به صحیفه ی حضرت آدم رجوع کنند. صحیفه را که گشودند، همه ی وجودشان از مطلبی که خواندند غرق حیرت شد. بخش دوم آیات کتاب، برایشان از وقتی می گفت که خدا همه ی فرزندان آدم را به او نشان داد. همان وقت، آدم از میان نسلش، انوار درخشان اهل بیت را دید. در میان اهل بیت، مردی بود که وجودش مثل ستاره ی صبح برای مردم دنیا می درخشید. خدا به آدم فرمود: با این بنده‌ی سعیدم، زنجیرها را از پای بندگانم خواهم گشود، با او بارهای سنگین را از دوششان برخواهم داشت، با او زمین را از مهر و رأفت و عدالت آکنده خواهم ساخت، همان گونه که پیش از آن از سنگدلی و شقاوت و ستم پر شده باشد. آدم که از دیدن و شنیدن اوصاف قائم همه ی وجودش به وجد آمده بود، خاضعانه گفت: «پروردگارا، گرامی کسیست که تو او را گرامی بداری؛ و شریف کسیست که تو او را بزرگ قرار دهی. و کسی که تو او را برتری بخشیده باشی سزاوار است که چنین باشد»(بحارالانوار، ج52، ص 378)

داستان دوم: در اندیشه ی مثال امام بود. شباهت مهدی علیه السلام با خضر و ذوالقرنین؟! حالا آمده بود که تفسیرش را بپرسد. امام عسگری علیه السلام فرمود: طول غیبت. پرسید: حتما غیبت طولانی می شود؟ فرمود: به خدا قسم،آری! در آن زمان، تنها کسی مومن می ماند که خداوند از او برای ولایت ما پیمان گرفته و ایمان را در قلبش نوشته و او را به روحی از جانب خودش تایید کرده باشد... ای احمد بن اسحاق، این امری است از امور الهی، سری است از اسرار خدا و غیبی است از غیب الله. (مکیال المکارم،ج1، ص168؛ بحارالانوار،ج52،ص24)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستان مهدوی : آوای ظهور

داستان: با پای خودش، خطی کشید روی زمین، زمین شکاف برداشت. دست کرد در شکاف زمین، قطعه ای از طلا بیرون کشید. لحظه ای قبل تر به یارانش فرموده بود: همه ی گنجینه‌ های زمین و کلیدهایش پیش ماست حالا، قطعه ی طلا را مقابل چشمانشان گرفته بود تا تردیدشان یه یقین تبدیل شود. فرمود: درون زمین را هم نگاه کنید. نگاه اصحابش به حفره ی درون زمین بود و طلاهای درخشان که روی هم انباشه. یکی شان پرسید: شما این همه ثروت داشته باشید و شیعیانتان این همه نیازمند؟! امام صادق علیه السلام فرمود: خدا به زودی دنیا و آخرت را برای ما و شیعیانمان جمع خواهد کرد.(کافی، ج1، ص474)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

باورش، برای ما دشوار است. اینکه روزی، روزگاری اعلام کنند: هر که محتاج مال دنیاست، برخیزد. اینکه از میان جمع، فقط یک نفر برخیزد. بعد، دامنش را پر از طلا و نقره کنند. بعد همان یک نفر هم پشیمان شود. همان یک نفر هم آرزو کند که ای کاش سینه ی گشاده می خواست. ای کاش حریص ترین مردم نبود. بعد، بخواهد که طلاها و نقره ها را پس بدهد. ولی از او قبول نکنند. باور قسمت آخرش ولی برای ما دشوار نیست. اینکه مولای عالم بگوید: ما، چیزی را که بخشیده باشیم، پس نمی گیریم.(روز رهایی، ج1، ص844)

**************************

زمانی خواهد رسید که زمین، پاره های وجودش، قطعه های طلا و نقره را بیرون بریزد. در آن وقت قاتلی خواهد گفت: به خاطر این چیزها دست به جنایت زدم، کاش نمی زدم آنکه با بستگانش قطع رابطه کرده خواهد گفت: به خاطر این چیزها از بستگان خودم بریدم، کاش نمی بریدم. سارق هم افسوس خواهد خورد که چرا به خاطر همان چیزها، دستش را در راه دزدی داده است. همه، آن طلا و نقره ها را رها می کنند و چیزی از آن بر نمی دارند. چنین ماجرایی اتفاق خواهد افتاد ... این وعده رسول خداست برای روزگار زیبای ظهور.(بحارالانوار، ج6، ص310)

**************************

زمانه ای خواهد رسید که فرشته ها، به اهل ایمان سلام کنند، زمانه ای خواهد آمد که از اهل ایمان، برخی با فرشته ها به پرواز در آیند و بعضی با فرشته ها راه بروند. بعضی شان از فرشته ها سبقت بگیرند و بعضی شان میان صد هزار فرشته داوری کنند. چنین زمانه ای حتماً خواهد آمد، کافیست که او از پرده ی غیبت بیرون بیاید و قیام کند. حضرت شمس الشموس اینطور وعده داده است.(القطره، ج2، ص787)

**************************

ما ظهور ندیده ها، ما فقط توصیف شنیده ها، چه می دانیم از آن عصر زیبا، از آن دوران دیدنی، از ان روزگار چشیدنی! آن اتفاق بزرگ، نه در لباس تنگ واژه ها می گنجد، نه در ظرف کوچک فهم ما. مخاطب امام باقر علیه السلام ما بودیم، وقتی که فرمود: « معرفت حقیقت آن روزگار برای شما ممکن نیست. الا اینکه خودتان آن روزگار را ببینید.»(بحارالانوار، ج52، ص 367)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستانهای مهدوی : آوای رحمت

داستان اول: مادرِ پدر، آمده بود زیارت پدر. دید چشم های پدر بارانی است، گونه ها و محاسنش خیس. علت گریه را پرسید؛ رسول خدا فرمود: «جبرئیل خبر آورد که امت من، حسین مرا می کشند.» تحمل شنیدن این خبر را نداشت. اشک بود که از دیده های فاطمه سلام الله علیها پایین می چکید. پیامبرنمی خواست دخترش، پاره ی تنش و محبوبه اش را در آن حال ببیند. همان وقت به ریحانه اش خبر دیگری داد. خبری که فاطمه اش را آرام و خوشحال کرد. اینکه فرزندی از نسل او، فرمانروای زمین خواهد شد.(کامل الزیارات، باب 16، حدیث 5)

داستان دوم: بعد ویران کردن دمشق تا زورا،بعد خراب کردن کوفه و مدینه، بعد از شکستن منبر پیامبر و هتک حرمت مسجد او،آهنگ مکه را می کنند. قصدشان کشتاری تازه است، ولی در سرزمین بیدا، خدا همه شان را در دل زمین فرو خواهد برد. از لشگر سی هزار سرباز سفیانی، تنها دو برادر زنده می مانند. اسم یکی شان بشیر است و آن یکی نذیر. فرشته ای به صورت هر دو چنان سیلی می زند که صورتشان به پشت برگردد. به امر فرشته، نذیر به سمت سفیانی باز می گردد تا خبر نابودی سپاهش را به او بدهد. بشیر هم باید به مکه بیاید تا بشارت هلاکت ظالمان را به امام بیرون آمده از پس پرده ی غیبت بدهد. بشیر، به مکه می آید و شرح ماجرا می دهد و اظهار توبه می کند. امام عصر علیه السلام، توبه اش را می پذیرد و با دست شفا بخش صورتش را به بهتر از حال اولش باز می گرداند. بشیر بیعت می کند و از یاران حضرتش می شود.(بحارالانوار، ج 53، ص 10)

داستان سوم: به من رحم کن؛ عمر دوباره ای ببخش. قول می دهم بعد از این شمشیری باشم برای تو و جهاد با دشمنانت. این ها را سفیانی خواهد گفت. بعد از آنکه سپاهش در عراق جوی خون به راه انداخته باشد. بعد از آنکه به دستورش هر که را هم نام اهلبیت باشد سر ببرند. بعد از آنکه با فرمانش به دوازده هزار دوشیزه تعرض کنند. و بعد ازآنکه یاری از یاوران امام، او را دست بسته در برابر حضرتش قرار دهد. امام در حالی که با حیایی وصف ناشدنی در میان یارانش نشسته، دستور می دهد او را رها کنند. او می گریزد و یاران امام، با تعجب می پرسند: به قاتل فرزندان رسول خدا، عمر دوباره بخشیدید؟! ما تحمل زنده بودن او را نداریم. مظهر رحمت الهی می فرماید: "خودتان می دانید، با او هرچه می خواهید انجام دهید." ساعتی بعد، او را در جایی به نام سوره پیدا می کنند. همان جا او را زمین می زند و سر از تنش جدا می کنند. دست آخر، به دستور امام، جنازه سفیانی را دفن می کنند. جنازه ی همان کسی که اجداد ملعونش، جد امام را بی غسل و بی کفن در صحرای کربلا رها کردند.(عقد الدرر، ص 136)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستانهای مهدوی (1): آوای دعا

امام صادق علیه السلام به مُیَسِّر فرمود: «اى میسر دعا کن و مگو که کار گذشته است و آنچه مقدر شده همان شود (و دعا اثرى ندارد)، همانا نزد خداى عز و جل منزلت و مقامى است که بدان نتوان رسید جز بدرخواست و مسألت، و اگر بنده ‏اى دهان خود ببندد و درخواست نکند چیزى باو داده نشود، پس درخواست کن تا بتو داده شود، اى میسر هیچ درى نیست که کوبیده شود جز اینکه امید آن رود که بروى کوبنده باز شود»(کافی، ج 2،ص 466) صاحب زمین و زمان، حجت پنهان خدا فرموده: هر مومنی که مصیبت جد شهیدم را به خاطر بیاورد، سپس برای تعجیل در فرج من دعا کند، من هم دعاگوی او هستم. (مکیال المکارم،ج2،ص77،ذیل بخش ششم)

داستان اول: پرسید: دو نفر با هم قامت می بندند برای نماز. یکی بیشتر از دعا ، قرآن می خواند. آن یکی بیشتر از قرآن، دعا. نمازشان را هم با هم تمام می کنند. فضیلت کدام بیشتر است؟ فرمود: هر دو خوب است؛ هر دو فضیلت دارند. گفت: کدامشان افضل است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: افضل، دعا کردن است. نشنیده ای که خدا فرموده: «بخوانیدم تا استجابت کنم شما را. آنها که از عبادت من سرپیچی کنند با خواری وارد جهنم خواهند شد.» به خدا قسم که دعا عبادت است. به خدا قسم که دعا برتر است. مگر دعا عبادت نیست؟ وَالله که هست. وَالله که هست. مگر از همه ی عبادت ها برتر نیست. وَالله که برتر است. به خدا قسم که برتر است.(فلاح السائل، ص30)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستان مهدوی : آوای استغاثه

وقتی بیدار شد دید که همسفرانش رفته اند و او را جا گذاشته اند. صدای درنده ها خبر از نزدیک بودنشان می داد و بیابان خشک خبر از تشنگی طولانی. در آن حالت اضطراب و استیصال، به رسم مذهب پدری، یک یکِ خلفای مذهبشان را صدا زده بود. کمک خواسته بود و جوابی نشنیده بود. نا امید از همه جا و همه کس، یاد حرف مادرش افتاد که می گفت: ما امامی داریم که فریادرس گمشدگان است. امام زنده ی ما، کنیه اش اباصالح است.

همان وقت با خودش عهد بست که اگر او به فریادش برسد، به مذهب مادری در آید. با هر قدم که بر می داشت، فریادی به نشانه ی استغاثه سر می داد. یک مرتبه دید سید بزرگواری همراهیش می کند. حضرت از او خواست که به مذهب مادری ایمان بیاورد. بعد هم وعده اش داد که به زودی، به آبادی شیعه نشینی خواهد رسید. پرسید: شما با من به آنجا تشریف نمی آورید؟ فرمود: هزار نفر دیگر در جایجای زمین به من پناهنده شده اند؛می خواهم به داد آنها برسم. کمی رفت و به همان آبادی رسید. مسافت عادی آبادی آنقدر زیاد بود که همسفرانش فردای آن روز به آنجا رسیدند.(مکیال المکارم، ج 1، ص 87؛ ذیل بخش چهارم، مورد هفتم)

منبع: روایت هایی داستانی پیرامون وجود مقدس امام عصر سلام الله علیها با نگاهی به کتاب شریف مکیال المکارم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

داستان مهدوی : آوای امتحان

فکرش را بکن!

کسی، گندم خودش را باد داده، غربال و تمیز کرده، بعد هم در انباری در بسته بگذارد. بعد از مدتی به انبار سرکشی کند، ولی گندمش را آفت زده ببیند. به ناچار گندم ها را بیرون بیاورد، دوباه باد می دهد و پاک می کند و به انبار بسپارد. تصور کن باز هم وقت سرکشی گندمش را آفت گرفته ببیند باز گندمش را بیرون می آورد، پاک کند و به انباربسپارد،ولی آفت، باز هم دامنگیر گندم او شود. دوباره باد دادن و غربال، دوباره سپردن به انبار؛ کاری که مدام تکرار می شود. دست آخر از آن همه گندم جز مقداری کم باقی نمی ماند؛ مقداری که آفت، حریف آسیب زدن به آن ها نیست.

امام اهل یقین، امیرالمومنین علی«علیه السلام» فرمود: شما هم مثل همان بار گندمید. باید همان طور خالص شوید؛ آن قدر که از میانتان جز یک گروه باقی نماند؛گروهی که فتنه ها حریف آن ها نباشد. فرمود: آرزویتان برای ظهور محقق نمی شود، مگر اینکه گروهی از شما به روی دیگری آب دهان بیندازد. گروهی نیز گروه دیگر را دروغگو بخواند. تا آنجا که از شما جز گروهی اندک استوار و محکم باقی نماند. گروهی که در میانتان مثل سرمه ی در چشم، و نمک درون غذا هستند. و چه اندک است، نسبت سرمه به چشم، و نمک به غذا!(مکیال المکارم، ج2، ص 383)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی

عکس تفسیر سوره مومنون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
یار مهدی